Sunday, May 06, 2007
من انسانم، هیچ چیز انسانی برای من بیگانه نیست...
از کتابی به نام "تسلی بخشی های فلسفه " . کتاب رو دو سال پیش از نمایشگاه خریدم. فکر کنم این انسان نیک در موردش چیزهایی نوشته بود که به خریدن ش راغب شدم. همون موقع ها یک فصل ش رو خوندم و رها ش کردم. به دلایلی - که خارج از حوصله ی خوانندگان ه ؛)- اصلا بهم نچسبید.
این روزها، که بعد از یه وقفه طولانی دوباره کتاب خوندن بهم مزه میده، برش داشتم تا نگاهکی بهش بندازم. به طرز عجیبی به نظرم کتاب خوبی اومد. فکر می کنم مطالعه ش، برای مجموعه متنوعی از آدمها میتونه فواید گوناگونی داشته باشه.
اما در مورد جمله ی اول... فکر می کنم این طرز فکر تنها می تونه متعلق به انسانی بسیار طبیعی باشه. و این طبیعی بودن – در ذهن من- دو حالت وقوع داره:یکی برای انسان رشد یافته ای که می تونه مشخصات غیر طبیعی ای رو که حاصل فاصله گرفتن بشر از طبیعته – و مدام توسط انسانهای دیگه تقویت و یا آموزش داده میشه - تشخیص بده و تضعیف کنه و دیگری برای انسان خیلی بدوی و ابتدایی که اصولا با طبیعت فاصله ای نداره.');
/*