*/ document.write('

  Saturday, December 17, 2005

صبح تو مسیر در اصلی به دانشکده که نسبتا طولانی هم هست یک طرف خیابون برگهای چنار زرد و نارنجی آسفالت رو فرش کرده بودن و ترکیب رنگ جالبی درست شده بود. بارون خوبی هم نم نمک می بارید. خلاصه که عرفان می جوشید و می زد بالا و... یه کم بالاتر رفتگرها داشتن برگها رو با جارو کپه کپه می کردن! ضد حال! احتمالا بیشتر از عرفان عابرین به موقعی فکر می کردن که هوا آفتابی بشه و برگها خورد بشن و جمع کردنشون سخت.
غروب هم که از همون مسیر بر می گشتم همزمان از بلندگوی مسجد قرآن پخش می شد. یه ده دقیقه ای تو هوای خوب قدم زدم و گوش دادم و حالی بردم.
کلا روز پر معنویتی بود، با اینکه صبح نمازم قضا شد!
'); /* */ ------>