*/ document.write('

  Wednesday, November 30, 2005

من و NM !
امروز به دعوت چندتا از بچه های هشتادی امیرکبیر رفتم خوابگاهشون. چند روز بود زنگ می زدن که میخوایم باهات حرف بزنیم و... منم تو کف که چه کاری می تونن با من داشته باشن! دیگه آخرین حدسم این بود که در مورد کنکور میخوان یه چیزایی بپرسن. فکرشم نمی کردم این آدمها وارد Network Marketing شده باشن. نمی دونم چقدر تونستم جلوی شش تا چشمی که بهم زل زده بودن خودم رو کنترل کنم تا بهت زده و ناراحت به نظر نیام.
باور کنید یا نکنید، در مورد آدمهای احمقی حرف نمی زنم. نمی فهمم چی باعث میشه آدمی که عقلش زائل نشده به این راحتی یه دروغ رو باور کنه، انقدر که سعی کنه دیگران رو هم متقاعد کنه.
'); /* */ ------>